یاسمن ها را فراخوانید...

واگن مترو غلغله است. دختری هم سن و سال خودم با یک کوله پشتی بزرگ می خواهد از کنارم رد شود و وسط واگن بایستد. برایش راه باز می کنم. یک ماسک سفید به صورتش زده که روی بینی و دهانش را پوشانده است. وسط واگن می ایستد و کوله پشتی اش را روی زمین می گذارد. زیپش را باز می کند و چند بسته تل و کش و سنجاق سر در می آورد.

-- این ها ۵۰۰ تومن...این ها ۱۰۰۰ تومن...ارزونتر از مغازه!

دو دختر نوجوان پشت سرم ایستاده اند. سرک می کشند تا اجناس را ببینند. یکی شان چشمش به ماسک دختر فروشنده می افتد و می گوید: "آلودگی هوا بدم خدمتتون؟" و دوتایی ریز ریز می خندند... اما من به غرور پاک و دخترانه ایی فکر می کنم که پشت ماسک سفید پناه گرفته است.

داستانی کوتاه از تاد مارونی

دوستی دارم که

دوستی دارم که روی هر چی داره اسم می گذاره. اسم اجاق گازش فرانکلینه. رینالدو که ماشینشه. قالی اش رو هم ماوده صدا میزنه. اسم لنگه جوراب هاشو از روی جفت های معروف مثل آدم و حوا انتخاب می کنه. تابستان پارسال دوستم و زنش صاحب دو تا بچّه ی دوقلو شدند. وقتی نوبت به اسم گذاری بچّه ها رسید، هیچ اسمی نمونده بود که یه جای خونه استفاده نشده باشه. خیلی ها تلاش کردن تا کمکی بکنن و اسمی پیشنهاد بدن ولی دوستم می گفت:" نه! سارا که نمیشه! اسم در ورودی خونه است. داوگ رو که اصلاً حرفشو نزن. با آکواریم قاطی میشه!" و الی آخر.

بالاخره توافق شد که بچّه ها رو "بدون نام یک" و "بدون نام دو" صدا بزنند. فکر می کنم "بدون نام دو" دختر باشه!

 

  

زندگی در دوران خشم

- درخت مورد علاقه بابام رو با تبر تکه تکه کردم و بعد تو روش وایسادم و فریاد زدم: "آره! من این کارو کردم!" بابام هم جرات نکرد چیزی بگه!

- خوب معلومه! چون هنوز تبر توی دستت بود!

پی نوشت: درست است که خشم یک احساس طبیعی در انسان است ولی هر روز که می گذرد انگار داریم طبیعی تر می شویم.

می ریم اردو دو دو...!

در یک اردوی تفریحی دانشگاهی از دانشجویان دانشکده های مختلف خواسته شد برای کسب تجربه ی جدید با یکدیگر همراه شوند. یک دانشجوی مهندسی با یک دانشجوی الهیات تیمی دو نفره تشکیل دادند و هنگامی که شب فرا رسید به کمک هم چادر را بر پا کردند و در آن خوابیدند. شب از نیمه گذشته بود که دانشجوی مهندسی به دانشجوی الهیات سقلمه زد و گفت: "بیدار شو! به ستاره ها نگاه کن! بگو چی فکر می کنی؟"

دانشجوی الهیات چشم هایش را مالید و به ستاره ها خیره شد و گفت: "این ستاره های زیبا به ما نشون می دن که خدایی که اون بالاست جهان را بر پایه ی نظم و ترتیب آفریده و این آفرینش هدفمند بوده است. همچنین از روی حرکت ستاره ها میشه جهت یابی کنیم و حتی زمان تقریبی رو به دست بیاریم. با نگاه کردن به این ستاره های درخشان در می یابیم که موجوداتی حقیریم که به لطف الهی زنده ایم. خداوند خورشید را روشنگر روز و ماه را روشنگر شب قرار داد تا ما به آرامش برسیم. واقعا که با وجود این همه نشانه ی وجود پروردگار شرک ورزیدن گناه بزرگی است...خوب حالا بگو ببینم تو چی فکر می کنی؟"

دانشجوی مهندسی کش و قوسی به بدن خود داد و گفت: "فکر می کنم چادرمون رو دزدیده اند!!"