شعری از تد هیوگز
کفتر باز
عشق به زندگی اش زد
مثل شاهینی که به کبوتر خانه زده باشد.
چه قشقرقی به پا شد!
تمام کفتر ها که دارای نژاد اصیل بودند
کورمال کورمال بال بال زدند و از نفس افتادند
و کفتر باز که خلق و خوی ملایمی داشت
با دیدن این صحنه فریاد برآورد
دست هایش را تضرع آمیز به آسمان برداشت
و اشک هایش سرازیر شد:
دیگر با کفتر های چتری و کاکلی خود
جایزه ایی کسب نخواهد کرد
بعد از این همه سال
که کفتر های ارزشمندش
سرآمد تمام کفتر ها بودند...
اما خیلی زود اشکهایش را پاک کرد.
اکنون او در مه صبحگاهی می تازد
در حالی که شاهین چشم درشتی روی دستش نشسته است.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 19:19 توسط بنفشه ر.
|