مزد آن گرفت که...

هر روز صبح که از خواب بیدار می شم  به فهرست پولدار ترین افراد دنیا نگاه می کنم. وقتی اسم خودم رو توی اون فهرست نمی بینم می فهمم که باید برم سر کار.

اگر به کارت علاقه داری معلومه که یک روز هم کار نکردی!

اندر حکایت دکترا گرفتن

قبل از شروع دوره دکترا:

می خوام جایزه نوبل بگیرم.

می خوام جایزه خلاقیت بگیرم.

اولین سال دکترا:

می خوام دو ساله دکترا بگیرم.

می خوام فقط به کنفرانس های معتبر مقاله بدم.

می خوام یه تحقیق محشر انجام بدم.

می خوام جایزه بهترین تز دکترا را بگیرم.

دومین سال دکترا:

می خوام پنج ساله دکترا بگیرم.

باید یه موضوع پیدا کنم.

استاد راهنمامو عوض کنم؟

سومین سال دکترا:

می خوام لااقل یه مقاله داشته باشم...حالا هر کنفرانسی باشه.

موضوعم رو عوض کنم؟

دکتر باقالی هم بهم بگن کفایت می کنه.

چهارمین سال دکترا:

می خوام دوره دکترا رو تموم کنم.

رفقای خودم الان دو تا بچه دارن...پس من کی ازدواج می کنم؟

پنجمین سال دکترا:

چرا زد به سرم دکترا بخونم؟

چرا گیر این استاد راهنما افتادم؟

چرا این موضوع رو انتخاب کردم؟

ششمین سال دکترا:

تورو خدا یه مدرک بدین به من برم پی کار و زندگیم!

می خوام از اینجا برم و دیگه پشت سرم رو هم نگاه نکنم.

تورو هر کی دوست دارین ولم کنید.

هفتمین سال دکترا:

مردم بهم میگن بابایی!

بنده خدا صبر کرد اما طاقتش تموم شد...رفت زن یکی دیگه شد.

از خیر مدرک گذشتم... بگذارین در آرامش زندگی کنم.