-- آقا ببخشید این چنده؟
مغازه دار بدون اینکه سرش را بلند کند:
-- قیمتش روش نوشته.
به دخترک نگاه می کنم. تردیدش برطرف نشده است. به نظر کوچکتر از آن می رسد که به مدرسه رفته باشد و بتواند قیمت ها را بخواند. نزدیکش می شوم.
-- چند تا از اینا می خوای؟
-- یکی!
به جعبه نگاه می کنم. قیمتش سه تومان است.
-- پول داری؟
-- آره.
اسکناس پنج تومانی را نشانم می دهد.
-- می تونی بخریش. قیمتش کمتر از این اسکناسه.
دخترک خوشحال به سمت پیش خوان می رود و حساب می کند. موقع خروج از مغازه دوباره به طرفم می چرخد. انگار می خواهد تشکر کند.
-- بقیه پولت را گرفتی؟
این بار فروشنده سرش را بالا می آورد و خصمانه نگاهم می کند.
-- بعله.
اسکناس دو تومانی را در هوا تکان می دهد.
-- مبارکت باشه.
دلم نمی آید از این مغازه خرید کنم. من هم پشت سر دخترک بیرون می روم.