تبليغاتX
تناقض معتبر - از دفترچه خاطرات
دلبر زیبای من لخت روی تخت دراز کشیده بود...

با بدن عرق کرده 

موهایش پریشان 

عضلات منقبض شده 

پاهای لرزان...

نفس نفس می زد و اسم مرا با صدایی گنگ تکرار می کرد...

 

فهمیدم که باید بالش را محکمتر روی صورتش فشار بدم تا خفه بشه.

پی نوشت: نمی خواستم زجر بکشه... فقط می خواستم بکشمش!

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 15:8 توسط بنفشه ر. |