سخت مشغول خونه تکونی هستی. دق دلی ات رو سر لکه هایی که به این راحتی ها تمیز نمی شن خالی می کنی. این قدر با سماجت داری می سابی که پاک یادت رفته دستکش نپوشیدی و پوست دستات شده عین سیم ظرف شویی. با خودت فکر می کنی کاش می تونستی قلبت رو هم همین جوری بسابی. یاد کسانی می افتی که در سال گذشته بهت بدی کردند...نارو زدند...یاد کسانی می افتی که سعی کردی بدون اینکه درکشون کنی اونها رو ببخشی...
کاش می شد سر لوله جارو برقی رو بگیری طرف سرت تا هرچی فکر و خیاله رو از مخت بیرون بکشه...
-- چی کار می کنی دختر؟ حواست کجاست؟
با تذکر مادر به واقعیت بر می گردی.
-- هیچی! داشتم خود تکونی می کردم!
یاران نوروزتان مبارک. برایتان سالی سرشار از سلامتی و موفقیت آرزومندم.
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 16:44 توسط بنفشه ر.
|