تبليغاتX
تناقض معتبر - روز مادر مبارک
مادرم که در را باز می کند دسته ی کوچک گل نرگس را جلوی صورتش می گیرم.

- اوه این چیه؟

- سلام مامان. روزت مبارک!

- سلام...باز تو پولت رو حروم کردی؟

- حروم چیه؟ مگه چند روز در سال روز مادره؟

- آخه این گل ها که فردا پژمرده می شن! باید بریزیمشون دور!

- ولی من تا ابد دوستت دارم.

- خیلی خوب. دستت درد نکنه. بیا تو.

مانتو و روسری ام را روی دسته ی صندلی می اندازم و به طرف کمد می روم تا گلدانی برای گل ها ی نرگس پیدا کنم. صدای زنگ در شنیده می شود. مادرم دوباره در را باز می کند.

- سلام...به به! نذرتون قبول باشه...خیلی ممنونم. بله حتما. یه لحظه صبر کنید.

همسایه یه کاسه شله زرد نذری آورده است. مادرم شله زرد را در ظرف دیگری می ریزد و کاسه را می شوید و خشک می کند...به دنبال چیزی می گردد تا ظرف نذری را خالی پس ندهد. دسته ی گل نرگس را توی کاسه می گذارد و به همسایه مان بر می گرداند. گلدانی را که در آورده بودم دوباره توی کمد می گذارم.

- توی کمد دنبال چی می گردی؟

- هیچی...

یه قاشق شله زرد توی دهانم می گذارم. تلخ از گلویم پایین می رود.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:8 توسط بنفشه ر. |