تبليغاتX
تناقض معتبر - سال جدید و تصمیمات جدید
پنجشنبه هشتم فروردین 1387 ساعت 16:6

کنار سفره هفت سین نشسته بود. منتظر بود کتری آب جوش بیاید تا چایی را برای فرزندان و نوه هایش که تا چند دقیقه دیگر سر می رسیدند دم کند. یک ربع پیش سال نو تحویل شده بود. جای قاب عکس همسر مرحومش را کنار سفره جا به جا کرد. ناگهان تلفن زنگ زد. گوشی را برداشت:

"بله؟ سلام خانم خودم...عید شما هم مبارک...خوبی خانمم؟"

و دستش رفت به طرف قاب عکس...

مکالمه اش که تمام شد زنگ در را زدند. پسر ها و دختر ها و بچه هایشان وارد شدند. یکی از دختر هایش رفت توی آشپزخانه:

" شما بشینید آقا جون، من پذیرایی می کنم...چایی تازه دمه؟ دستتون درد نکنه..."

یکی از نوه هایش رفت جلوی سفره هفت سین نشست و به تنگ ماهی ها تلنگر زد.

" مینا دست نزن! تنگ رو می شکنی ها!"

مادر مینا رفت تا مینا را از سر سفره بلند کند.

" اوه آقا جون؟ عکس خانم جون مرحوم رو چرا چپه کردی؟"

" دستم خورد دخترم..."

نوشته شده توسط بنفشه رافع | لینک ثابت | موضوع: داستان کوتاه کوتاه  

آخرين نوشته ها

تعطیلات رسمی
مشترک گرامی
چطوری دوست پسرم را از خوشحالی ترکاندم؟
درخت خانوادگی
روز مادر مبارک
زندگی دقیقه نودی
جواهرات بدلی
داستانی کوتاه از استنلی بوبین
داستانی کوتاه از کریسپین اودوبوک
و روزی که سیزده دیگر نحس نبود...
تا ابد الدهر دود از کنده بلند می شود
واگن خنثی
داستانی کوتاه از آمبروس بیرس
آسیاب به نوبت
کاملا غیر منتظره
میدان جنگ
داستانی کوتاه از استنلی بوبین
شروع یک روز خوب
اندر معایب ازدواج مجدد
حال و هوای نوجوانی