تبليغاتX
تناقض معتبر - لطایف مادر شوهری
سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 11:32
زنی سگش را به دامپزشکی برد و از دامپزشک خواست تا دم سگ را از بیخ ببرد. وقتی دامپزشک دلیل این کار عجیب را پرسید زن جواب داد:
" قراره مادر شوهرم بیاید خونه مون. نمی خواهم به هیچ عنوان فکر کنه که کسی از آمدنش خوشحال شده!"


یه روز رفته بودم سوپر مارکت و اتفاقا مادر شوهرم را دیدم که با شش زن دیگر حرفش شده بود. بحث و جدل بالا گرفت و کار به کتک کاری کشید. همسایه مادر شوهرم که آنجا بود و مرا می شناخت گفت:" همین جوری وایسادی داری بر بر نگاه می کنی؟ خوب برو کمک!" گفتم:" نه! شش نفری از پسش بر می آیند!"


"اگر ببینی مادر شوهرت در حالی که غرقه به خون است دارد روی زمین پیچ و تاب می خورد چه می کنی؟"
" یه گلوله دیگه حرومش می کنم!"


پشت هر مرد موفقی همسری فداکار و مادر شوهری متعجب ایستاده است.


دو زن در اتوبوس کنار هم نشسته بودند و با هم دردل می کردند. اولی گفت:" مادر شوهر من یک فرشته است." دومی گفت:" خوش به حالت! مال من هنوز زنده است!"


مادرشوهر به عروس:
"پس تو می خواهی عروس من بشی؟"
"راستش نه! ولی برای ازدواج با پسرتان راه دیگری ندارم!"


من و مادر شوهرم بیست و پنج سال تمام در کمال آرامش زندگی کردیم...تا اینکه با یکدیگر ملاقات نمودیم!


روزی مادر شوهرم بهم گفت:" اگر واقعا از من نفرت داری پس برای چی عکس مرا گذاشته ایی بالای شومینه؟" گفتم:" برای اینکه بچه ها طرف آتش نروند!"
 
نوشته شده توسط بنفشه رافع | لینک ثابت | موضوع: ترجمه  

آخرين نوشته ها

تعطیلات رسمی
مشترک گرامی
چطوری دوست پسرم را از خوشحالی ترکاندم؟
درخت خانوادگی
روز مادر مبارک
زندگی دقیقه نودی
جواهرات بدلی
داستانی کوتاه از استنلی بوبین
داستانی کوتاه از کریسپین اودوبوک
و روزی که سیزده دیگر نحس نبود...
تا ابد الدهر دود از کنده بلند می شود
واگن خنثی
داستانی کوتاه از آمبروس بیرس
آسیاب به نوبت
کاملا غیر منتظره
میدان جنگ
داستانی کوتاه از استنلی بوبین
شروع یک روز خوب
اندر معایب ازدواج مجدد
حال و هوای نوجوانی