دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 16:2
مردی به قصد دزدی وارد یک بانک شد و کارمندان و کسانی که توی بانک بودند را گروگان گرفت. از یکی از گروگان ها پرسید:
" منو دیدی که از بانک سرقت مسلحانه کردم؟"
گروگان جواب داد:
" بله..."
گروگانگیر بدون معطلی یک گلوله توی سرش خالی کرد. سپس رو کرد به گروگان بعدی و گفت:
" منو دیدی که از بانک سرقت مسلحانه کردم؟"
گروگان گفت:
" نه! ولی زنم تو رو دید!"
پی نوشت: دوستان لطفا به من اعتماد کنید. اگر نام نویسنده مشخص باشد حتما آن را خواهم نوشت.
" منو دیدی که از بانک سرقت مسلحانه کردم؟"
گروگان جواب داد:
" بله..."
گروگانگیر بدون معطلی یک گلوله توی سرش خالی کرد. سپس رو کرد به گروگان بعدی و گفت:
" منو دیدی که از بانک سرقت مسلحانه کردم؟"
گروگان گفت:
" نه! ولی زنم تو رو دید!"
پی نوشت: دوستان لطفا به من اعتماد کنید. اگر نام نویسنده مشخص باشد حتما آن را خواهم نوشت.
نوشته شده توسط بنفشه رافع | لینک ثابت | موضوع: ترجمه
|
آخرين نوشته ها
