دقایقی قبل از شروع تئاتر، ستاره ی نمایش روی زمین افتاد و مرد. کارگردان گفت: "نمایش باید اجرا شود. امشب ستاره ی نمایش نقش جنازه را به جای هنرپیشه بدل اجرا خواهد کرد." هنرپیشه بدل به سرعت لباس هایش را عوض کرد. بازی اش ستودنی بود. ستاره ی نمایش هم نقش خود را بدون نقص ایفا کرد. جمعیت با شور و شوق فراوان تشویق می کردند و هنرپیشه ی بدل در حالی که سرنگ توی جیبش را لمس می کرد، تعظیم کرد.
گهواره اش را چنان تکان داد
که هزاران نفر...بزرگ و کوچک...به خواب ابدی فرو رفتند.
بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد
شیر مادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما، هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه می گفت:
"گوساله، بتمرگ!"