-- این ها ۵۰۰ تومن...این ها ۱۰۰۰ تومن...ارزونتر از مغازه!
دو دختر نوجوان پشت سرم ایستاده اند. سرک می کشند تا اجناس را ببینند. یکی شان چشمش به ماسک دختر فروشنده می افتد و می گوید: "آلودگی هوا بدم خدمتتون؟" و دوتایی ریز ریز می خندند... اما من به غرور پاک و دخترانه ایی فکر می کنم که پشت ماسک سفید پناه گرفته است.
دوستی دارم که
دوستی دارم که روی هر چی داره اسم می گذاره. اسم اجاق گازش فرانکلینه. رینالدو که ماشینشه. قالی اش رو هم ماوده صدا میزنه. اسم لنگه جوراب هاشو از روی جفت های معروف مثل آدم و حوا انتخاب می کنه. تابستان پارسال دوستم و زنش صاحب دو تا بچّه ی دوقلو شدند. وقتی نوبت به اسم گذاری بچّه ها رسید، هیچ اسمی نمونده بود که یه جای خونه استفاده نشده باشه. خیلی ها تلاش کردن تا کمکی بکنن و اسمی پیشنهاد بدن ولی دوستم می گفت:" نه! سارا که نمیشه! اسم در ورودی خونه است. داوگ رو که اصلاً حرفشو نزن. با آکواریم قاطی میشه!" و الی آخر.
بالاخره توافق شد که بچّه ها رو "بدون نام یک" و "بدون نام دو" صدا بزنند. فکر می کنم "بدون نام دو" دختر باشه!
- خوب معلومه! چون هنوز تبر توی دستت بود!
پی نوشت: درست است که خشم یک احساس طبیعی در انسان است ولی هر روز که می گذرد انگار داریم طبیعی تر می شویم.
دانشجوی الهیات چشم هایش را مالید و به ستاره ها خیره شد و گفت: "این ستاره های زیبا به ما نشون می دن که خدایی که اون بالاست جهان را بر پایه ی نظم و ترتیب آفریده و این آفرینش هدفمند بوده است. همچنین از روی حرکت ستاره ها میشه جهت یابی کنیم و حتی زمان تقریبی رو به دست بیاریم. با نگاه کردن به این ستاره های درخشان در می یابیم که موجوداتی حقیریم که به لطف الهی زنده ایم. خداوند خورشید را روشنگر روز و ماه را روشنگر شب قرار داد تا ما به آرامش برسیم. واقعا که با وجود این همه نشانه ی وجود پروردگار شرک ورزیدن گناه بزرگی است...خوب حالا بگو ببینم تو چی فکر می کنی؟"
دانشجوی مهندسی کش و قوسی به بدن خود داد و گفت: "فکر می کنم چادرمون رو دزدیده اند!!"