...
دیروز در مراسم خاکسپاری یکی از بهترین دوستان تمام عمرم شرکت کردم. وقتی به خانه آمدم دندان مصنوعی ام را در لیوان آب قرار دادم. روی تخت دراز کشیدم و دفترچه تلفنم را باز کردم. روی اسمش خط کشیدم. به اسامی دوستانم نگاه می کنم که اکثرا جلویشان نوشته ام :مرحوم شد. کم کم دارم از زنده ماندن خودم خجالت می کشم...
ترکیب "مادر شاغل" حشو دارد. (جین سیل من)
وقتی زنان احساس افسردگی می کنند یا به خرید می روند یا هله هوله می خورند. مردان در مواقع افسردگی به یک کشور دیگر حمله می کنند. (الین بوسلر)
معمولا قبل از اینکه امور بدتر شوند خیلی افتضاح می شوند. (لیلی تاملین)
در عالم سیاست اگر می خواهید حرفی زده شود از یک مرد کمک بگیرید و اگر می خواهید کاری اجرا شود از یک زن. (مارگارت تاچر)
خانه داری من فوق العاده است...هر بار که از مردی جدا می شوم خانه اش را برای خودم نگه می دارم. (زا زا گابور)
هیچ کس بدون اجازه خودتان نمی تواند شما را تحقیر کند. (النور روزولت)
سخت ترین سال های زندگی بین ده تا هفتاد سال است. (هلن هایز)
خوش دارم به این موهای زائد روی چانه ام بگویم ابروهای ولگرد. (جانت باربر)
اگر نمی توانید مثالی شایسته باشید پس آیینه ی عبرت ترسناکی باشید. ( کاترین)
وقتی زنگ آخر را می زدند ما به بیرون مدرسه می دویدیم و از بقالی بستنی می خریدیم.
" بیا طیبه! خیلی خوشمزه است! بیا مهمون من!"
طیبه با حسرت به ما نگاه می کرد. بعد سرش را پایین می انداخت و به طرف خانه شان که اتاق سرایداری بود می رفت. حالا بعد از سال ها که فکر می کنم می بینم طیبه هم دلایل خودش را برای حسودی کردن به ما داشت...
تقویمم را در میارم تا برنامه های روز های آتی را چک کنم...دوشنبه پرداخت قسط خانه...سه شنبه ثبت نام مهسا در کلاس زبان ترم سه...چهارشنبه قرار ملاقات با وکیل خانواده خانم حاتمی...
دختر به چراغ راهنما نگاه می کند و می گوید:" وای! کاش هیچ وقت سبز نمی شد!" و دست پسر را محکمتر فشار می دهد. به رز ها نگاه می کنم و می گویم: کاش همیشه سرخ می موند...